مؤلف مجهول

113

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

[ باب هشتم در ذكر احوال شيخ عمران يزدى رحمة الله عليه ] باب هشتم در ذكر احوال شيخ عمران يزدى رحمة الله « 1 » عليه . بدانكه حضرت شيخ قدس الله تعالى سره العزيز ، مردى بود « 2 » در كمال فصاحت و بلاغت ، و در باب تقوى كامل ، و علم باطنى او بر همهء امور شامل ، و از دنيا و دنيائى من كل الوجوه فارغ و قطع تعلقات كرده ، كه اگر خروارخروار از لعل و جواهر پيش وى آمدى ، مقدار خشخاش دانه‌اى وجود ندانستى « 3 » . و اگر تمامى دنيا را طفيل او ساختندى ، در خورد برگ « 4 » كاهى اعتبار نكردى . و هرچه پيش آوردندى از نذور نفقهء فقرا ساختى . و از لباس و كسوت هرچند جمع شدى ، پوشش غربا و عريان « 5 » كردى . غير از نطع و خرقه سياه هزار جا در به كرده در بر خود هيچ نداشت . و از علم ظاهرى علم تفسير و علم حديث نيكو دانستى و هفت هزار و ششصد « 6 » حديث قدسى در خاطر داشتى . و هميشه به اهل مجلس خود علم حديث فرمودى . و در اكثر مجالس اين حديث نبوى را تفسير كردى كه « 7 » الدنيا ملعونة و ملعون ما فيها الا ذكر الله ، يعنى بدانيد اى ياران ! كه دنيا لعنت كردهء خداى تعالى است ، و هرچند در وى هست او نيز ملعون است ، مگر ياد حق سبحانه و تعالى . اى درويش بدانكه اين حديث نبوى و كلام مصطفوى مشعر بر اين است كه به دنيا دل نبايد بست و با وى مغرور و فريفته نبايد بود ، زيراكه ملعونى بيش نيست . و هركه به ملعونى دل بست ، از گرفتاران او « 8 » شد . و هركه از وى وارست از رستگاران شد و هركه دنيا پرستيد در قيد بلا افتاد ، زيراكه مقيد به ملعون ، ملعون است . ازين‌جهت حضرت نبى صلى الله عليه و سلم كه « 9 » لو لاك لما خلقت الكون در شأن اوست ، و دنيا و ما فيها طفيل اوست كه هرچه خواهد آن كند و در روز قيامت حساب نباشد ، با وجود اين دولت و عطيه ، « 10 » فقر اختيار كرد و فرمود « 11 » : الفقر فخرى و به افتخر 30 . اى درويش اگر در دنيا لذتى بودى بايستى كه آن حضرت « 12 » قبول كردى و حال آنكه اجتناب تمام از وى داشتى ، زيراكه دنيا عجوزى بيش نيست . فرداى روز قيامت آمنا به و صدقنا دنيا را به صورت عجوز بدهيئت و چشمان فرو رفته چون زندان و دهان چون غار و دندانها چون ستون از دهن برآمده حاضر سازند ، و از اهل دنيا پرسند كه : اى دنياپرستان ! هيچ مىدانيد كه اين چه زن است ؟ جواب گويند : نمىدانيم ، اين نوع زنى هرگز در دنيا « 13 » نديده بوديم و نشنيده . « 14 » و فرشتگان گويند « 15 » : چون نمىدانيد ؟ كه سالها عاشق اين بوديد ، و عمرها از پى همين صرف كرديد و به آخر رسانديد . غربت و

--> ( 1 ) - ت : - تعالى ( 2 ) - ب : + كامل ( 3 ) - ب : وجود نداشت ، ت : وجود نداشتى ( 4 ) - ت : برگه ( 5 ) - ب : - عريان ( 6 ) - ب : سيصد ( 7 ) - ب : - كه ( 8 ) - الف ، ب : - او ( 9 ) - ب : - كه ( 10 ) - ب : دولت عظمى فقر ( 11 ) - ب : گفت ( 12 ) - ب : + صلى الله عليه و سلم ( 13 ) - ب : زنى در دنيا هرگز نديده ( 14 ) - ت : بشنيده ( 15 ) - ب : + كه